غصه های شما همدردی ما



غصه پریسای عزیز :


سلام همه زندگیم یه خاطره بده کسی ک دوسش داشتم


یخاطر خودکشی کردم عاشقش بودم اما رفت و یه دل شکسته


تقدیم کرد بهم دلم خیلی شکسته تنها شدم خدا جوابمو نمیده


چند وقت پیش عروسیش بود من رفتم با اینکه دعوت نبودم وقتی


منو دید دستو پاشو گم کردفکر کرد اومدم عروسیشو بهم بزنم اما


با کمال خونسردی نشستم تماشاش کردمرفتم بهش سلام بدم با


حالتی گفت برو بیرون یه ترک برداشت باز دلماما گفتم بزار یه ترک


چیزی نیست با یه چسب خوب میشهرفتم ب زنش گفتم فقط یه


خواهشی ازت دارم مواظبش باش غصه نخورهاون یه حلقه برام


خریده بود همون موقع رفتم حلقه رو ب زنش دادمچقدر بده اونی


فک میکردی تمام وجودته حالا بفهمه یه تجربه براش بودی


همدردی سیما عزیز به پریسا :


دوست عزیزم ارزش نداره واسه یکی که تو رو ول کرده بخوای


خودتو فدا کنی اگه با هم ازدواج میکردین شاید اصلا خوشبخت


نمی شدین چون خانواده هاتون همش تو زندگیتون دخالت میکردن


از خدا میخوام اون چیزی که واقعا لیاقتشو داری برسی.


همدردی عاطفه عزیز به پریسا :

الهی بمیرم عزیزم.منم تقریبا مثه خودتم منم اون کسیو ک دوس دارم


فقط بخاطر اینک فامیله نمیتونم بهش برسم ولی ب اضافه ی مشکلات


فامیلی خودشم اخرش جا زد غصه نخور خدا خودش میدون

                                          ----------------------------------------

غصه عاشق عزیز :

من دختر احساساتی ای هستم .ولی عقلمو خیلی به کار میگیرم


و یه جورایی محافظ دلمه... 20سالمه. تا قبل شروع دانشگاه دختری


کاملا مغرور بودم و به هرکسی به سادگی دل نمیدادم. من نمیتونم مثل


خیلی از دخترای این دوره و زمونه با چشام چشمای یه پسرو درارم تا


مخشو بزنم چون شخصیت یه دختر بنظرم خیلی باارزشتر از این حرفاس!


هنوزم همینطورمولی غرورم... از یه نفر فهمید دوسش دارم و اومد جلو...


با تموم احساسم بودم درحالیکه خودم آرزوی خیلی ها هستم. و چقد بده


درک یه نفر از عشق انقد کم باشه که فک کنه حتما خیلی ازت سره که


انقد دوسش داری...! خیلی زود ازم فاصله گرفت و فهمیدم اون کسی

که این خودش عاشقش بوده گذاشته بود رفته بود و حالا دوباره برگشته


بهش. تامرگ فاصله چندانی نداشتم .غذا نمیخوردم. درعرض 2هفته کلی


ضعیف و پژمرده شده بودم .تاحالا هیچکس نتونسته بود از من بگذره...


غرورم احساسم له شد. هرچی به دهنم اومد به خودم و خودش گفتم...


گفت چون تاحالا من بهش بد نکردم و لی اون یکی بهش بد کرده اونو


میذاره کنار و میاد با من... منم تیکه های دل شکستمو گرفتمو به یه


آرامشی رسیدم .هرچندغرورم زیر غرورش له شده بود. ولی من


عاشقش بودم. باز 2ماه شد و سرد شد .دیگه داشتم دق میکردم.


با خودم عهد کردم به هرسختی ای شده تموم میکنم حتی اگه توی


دلم بمیرم براش.این کارو هم کردم به کمک دوستم و مادرم و خواهرم.


خونواده ها میدونستن چون قصد ازدواجی بود مثلا. بعده یه ترم باز اومد


گفت: من لیاقتتو نداشتم. من باعث شدم. منو ببخش. هر شرطی


بذاری قبوله فقط نگو "نه"... ولی من جرات نکردم. گفتم هنوزم همونقد


دوستت دارم. تو خودتو نشناختی. 2بار بودم دیگه نمیتونم. آخرش بهم


گفت: خیلی بی معرفتی....! کاش از دلم خبر داشت. عقلم جلوی


احساسمو گرفت و خودمو نجات دادم. ولی بعده اون باز پیشنهاد


داشتم و دیگه حس میکنم هیچکس برام اون نمیشه. کاش اون


مورده بعده اونو قبول نمیکردم و دل کسی رو ناخواسته نمیشکستم.


نه میتونم تنهایی رو تحمل کنم و نه کسی غیر اون منو کاملاراضی


میکنه. همش دعا میکنم یه روزی مرد بشه. و دقیقا منو بفهمه. حتی


اگه توی سرنوشت من نباشه.... خداکنه لیاقت خوشبختی رو پیدا کنه.


همیشه از ته قلب شکسته ام دوسش دارم ولی نمیتونم قبولش کنم.


اون نمیفهمه...


همدردی نسیم عزیز :

منم دلم شكسته.غصه نخور خداجاي حق نشسته .اوني كه دل مارو

شكست يه روزي يه جا دلش ميشكنه.منتظر باش كه پشيمون بر

ميگرده.عاشق شد وقتي كه به عشق من ميخنديد.ومنومسخره

ميكرد.برميگرده اونم پشيمون اونوقت نوبت منم ميرسه


غصه نسیم عزیز :

سلام .بچه ها چرا ما دخترا اينقدر سريع گول حرفاي پسرهارو ميخوريم.

ميگفت عاشقمه به من ميگفت نفسمي اما تو يك هفته عاشق شدو

رفت .منو زير پاهاش خورد كرد.دلم شكست اما ميدونم پشيمون

برميگرده.دعا كنيد برگرده توروخدا دعا كنيد

همدردی رضای عزیز :

سلام به شما,شما دخترا باید عقلتونو بکار بگیرین که گول نخوری,فقط

میگم همه پسرارو به یه چشم نبینین خیلیا هستن که دلشون خیلی

پاکه مث خودم....


غصه احسان عزیز :


سلام .من دانشجو هستم .تو دانشگاه بایکی آشنا شدم .اون اول زنگ زد

سربسرم بذاره .اماخب بعد باهم دوست شدیم.خیلی زود وابسته شدم

ازش خاستگاری کردم بعد جندوقت جواب اوکی داد. دوران خوبی باهم

داشتیم.به خانوادهامون گفتیم .خانوادم قبول نکردن بعد چند وقت بحثامون

زیاد شدخب همیشه که تقصیر یکی نیست تقصیر منم بود .توی این تقریبا

یکسال اگر مثلا 20بار دعوامون شد 18بارش من دوباره برگشتم چون افسانه

خیلی مغروربود نمیخاستم از دستش بدم. من واقعا عاشقش بودم باور کنید

وقتی رفت گفتم برمیگرده چند بار براش نامه نوشتم. دوستاشو واسطه کردم .

خودم زنگش زدم باهاش حرف زدم ."نه یکبار صدبار"اما برنگشت یه شب اس داد

با فامیلشون نامزد کرده میخاد پاییز عقد کنن..دوستش گفت دروغ گفته .البته این

حرفش یعنی هیچی بین ما نیست. الان چند ماهه دیونه شدم .دلم شکست سوختم .

باورکنید سوختم.کلی مثل بچه ها گریه کردم.من جلوی اون غرورمو گذاشتم کنار.ازهمتون

میخام اگر میشه به وبم بیاید هم بگید ببنظرتون اون برمیگرده یانه بعدم بگید چطور فراموشش کنم

آدرس وب: ehsannjavan


همدردی علی عزیز :

سلام. برای اینکه فراموشش کنی چندکار باید بکنی حالا بهت میگم


من و دوستم در حال ساخت یه قطعه ای هستیم که با پیانو اجرا میشه


و قراره در فرهنگسرای ارسباران اجرا بشه.دنبال یه ترانه دراماتیک یا


دلشکسته می گردم. اگه بتونی خودت یا دوستات کمکمون کنید.ممنون


میشم در ضمن آدرس وبتو يا ايميلتو در پاسخ بذار كه بتونم بهت جواب بدم.


غصه ata  عزیز :


از كدوم درد بگم چطور بگم؟؟؟مگه گفتن درد فايده اي هم داره؟؟؟


مگه اوني كه درد گذاشت تو دلم الان اينو ميخونه يا ميفهمه؟؟؟ولي


باشه درد دل ميكنم.من 3سال پيش عاشق دختري شدم كه اولش


اونم ادعا ميكرد عاشقمه.ادعا ميكرد بخاطرم حاضره هركاري كنه.


گفتم من هيچي ندارم گفت حاضرم تو چادر باهات زندگي كنم ولي


فقط كنار تو باشم.وقتي فهميدم باباش چيكارس خواستم ازش جدا


بشم چون مطمين بودم اخر اين عشق جداييه.ولي اصرار كرد كه تنهاش


نزارم.به هر ترتيبي بود روزا ميگذشت تا اينكه به دلايلي رابطمون يكم


سرد شد و خانوم سريع رفت خيانت كرد و با پسر ديگه اي دوست شد


ولي من باهاش حرف زدم و بخشيدمش چون عاشقش بودم.باهم بوديم


ولي همش ميگفت دوست ندارم احساسي بهت ندارم ولي من هر روز


بيشتر عاشقش ميشدم.ولي يك شب ديگه همه چي رو تموم كرد.گفت


تو هيچي نداري نه پول نه خونه نه ماشين.و منم ديگه دوست ندارم.رفتنش


زياد داغون نكرد دلمو شكست و رفت اين داغونم كرد.از اونجا بود كه فهميدم


هيچي دختري تو اين زمونه لياقت عشق پاك من رو نداره و از اونجا بود كه از


تموم دخترا متنفر شدم


همدردی ساینای عزیز به ata  :

میگم که ولش کن اون واسه توارزشی قائل نبوده اونوقت تو چه


دلی داشتی که رفتی عروسیش و بدون بهم زدن عروسیش اومدی!


!واقعا ایول خیلی دلت بزرگه،پ اونوهم فراموش کن.!!!


ساینا به رضا :(چهار پاراگراف بالا)


واااای رضا بمیرم واسه اعتمادبنفست!!!!!!!!!


غصه زینب عزیز :


سلام منم عاشق بودم اسم عشقمم محمده.منومحمد2سال


دیوونه وار عاشق هم بودیم حتی خانوادها مونم میدونستن ما


همدیگرودوست داریم بجزباباهامون تاامسال ک بی دلیل حتی


بدون خداحافظی رفت وتنهام گذاشت منم داغون شدمو بخاطرش


خودکشی کردم وقتی خبرخودکشیموشنید اهمیتی ندادو ب


زندگیش ادامه دادتا ی شب بهم اس دادو گفت ک نمیتونه بدون من


زندگی کنه منم با مامانم حرف زدم تا اجازه بده بازم باهاش باشم


بعداز چندهفته التماس کردن ب مامانم بالاخره راضی شدولی


بازمحمدنامردی کردورفت ایندفعه بیشترازدفعه ی قبل داغون شدم


چون جی اف جدیدش دوست خودمه امروز ک با دوستم رفتم بیرون


چیزی رو دیدم ک حتی بهش فکرنمیکردم محمد جلوی چشمای


من ب دوستم بیشنهاد ازدواج داداون لحظه فهمیدم ک چقدعاشقشم


بچه هابرام دعاکنین بتونم فراموشش کنم



همدردی مینای عزیز به زینب :


سلام عزیزم .من درکت میکنم .تو که از زنده بودنش یه امیدی ته

دلت هست میتونی هر چند وقت یه بار از راه دورببینیش حداقل

وجودش برات زنده هست .من عزیزمو خاک کردم خاک دیگه

برنمیگرده .با یادگاریاش زندگی میکنم با گل های خشکش

زنده ام . دیگه هیچوقت پیشم برنمیگرده دو سال تنهام گذاشت .....


همدردی گل یخ عزیز به پریسا :


سلام .تو رفتی عروسیش شاید یه کم دلت خنک شد ولی هیچوقت


به این فکر کردی که تو دل یه دختری که با هزار آرزو عروس شده بود


شک و تردید کاشتی !یه لحظه خودتو جای عروس اون بزار که داری


زن کسی میشی که قبلا به یکی گفته بود دوستت دارم و حتی


حلقه هم بهش داده بود!با چه امیدی زندگیتو ادامه میدی


غصه زینب&محمد


امروز عشقم از این شهرباخانوادش میره دارم دیوونه میشم کاش

عاشق نمیشدم چقدرسخته عشقت بدونه داری ازغم دوریش زجر

میکشی ولی اهمیتی نده!چقدرسخته درددلتوکسی نفهمه وبهت

بگه درست میشه ناراحت نباش!چقدرسخته بعدازوابسته شدن بهش

"بهت بگه اصلا دوست نداره وعاشقت نبوده!چقدرسخته زندگیتوبخاطرش

تباه کنی واخرش بگه کاری نکردی عشق دروغیتوثابت کردی!چقدرسخته

یکی عاشقت کنه وبعدش راحت بگه عزیزم مابدردهم نمیخوریم فراموشم کن

وبعدش بره!چقدرسخته شبهابغض کنی واز دردبغض گلوت دردبگیره اماکسی

نباشه که ارومت کنه!چقدرسخته عشقت بدونه بارفتنش میمیری اماتوجهی

نکنه!خدایاتحمل رفتنش ساده نیست باورم نمیشه داره میره فکرمیکردم تو

نبودنش با عکساش اروم میشم اما چه فکرباطلوپوچی هیچ چیزی ارومم

نمیکنه جزبودنش...


همدردی یه ناشناس


عشق چیزی نیست که زود فراموش بشه....

ولی باید تلاش کنی تا فراموش کنی.....واست1تجربه شده بدیه ما

دخترا اینه بدون اینکه بشناسیم..ببینیم عاشق میشیم....میدونی چیه

خدا میخواد مافقط عاشق اون باشیم روبنده هاش تعصب داره شاید برا

همینه که عاشق ب عشقش نمیرسه.... ب خدا توکل کن..مطمئن باش

اگه چیزی ازدست دادی از اون بهتر گیرت میاد....

زندگی2روزه تواین2روزخوش نباشی کی خوشحالی کنی کی شادباشیو

از زندگی استفاده کنی....فکرتومشغول کسی نکن که رفتونیست...

نخواستت توهم نخوایش.. اینقدر خوب زندگی کن تا باورش بشه

خوشبختی....جنس خوب از دست نمیره منتظر نیمه ی گم شدت با مطمئن

باش تو برنده ای تو خوشبختی...امیدوارم سالمو تن درست باشی برات

دعا میکنم گلم...



غصه زهرا عزیز

من یه دختر 15 ساله ام اخه یه همچین دختری چقدر طاقت داره که

شکست بخوره از طریق اینترنت با یکی اشنا شدم اول از خوشم نمییومد

بعدش کم کم عاشقش شدم تا حدیس که وقتی میگفت سر درد دارم من

میمردم از نگرانی حتی یه روز حالش بد شده بود رفته بود بیمارستان وقتی

شنیدم سرم گیج رفت چشمام سیاهی رفت و از پله ها افتادم و منو بردن

بیمارستان چند دفعه این طوری شدم با دخترای زیادی دوس بود چون عاشقش

بودم به دل نمیگرفتم تا اینکه یه روز فهمیدم همه چیزو بهم دروغ گفته و من فقط

اسباب تفریحش بودم ولی هنوزم عاشقشم و وقتی اسمش میاد قلبم وای

میسته ارزو میکنم هر جا که هست شاد باشه ولی اون یه کاری کرد که از پسرا

تنفر پیدا کنم و فک کنم که دیگه پسر با عاطفه تو این دنیا پپیدا نمیشه


غصه مریم عزیز :


سلام منم یه عاشق دل شکسته ام عاشق پسری شدم که احساساتش


و عشقش و حرقاش دروغ بود و بهم خیانت کرد هر کاری میتونستم به


خاطرش کردم ولی فایده نداشت و گفت اونو میخواد کسی که بخدا ناخن


کوچیکه ی منم نیست یه دختر خراب و ... اسم نامردی که عاشقش بوم


مهیار قصابی بود پسره ی خراب و ...


هیچوقت نمیبخشمش و حلالش نمیکنم و از خدا میخوام هیچوقت به این


دختره مینا منوچهری نرسه و یه موقع یاد من بیفته و حسرت نبودنمو بخوره


و همینجور که بدجوری دلمو شکست بدتر سرش بیاد ایشالله ؟آمین


همدردی رها عزیز :


عزیزم قدر این دل پاکتو بدون.دلتو دست هر قدر ناشناسی نسپار.



غصه سعیده عزیز :



سلام همدردای عزیز
خوشحالم پیداتون کردم.
دارم خفه میشم . حرفایی دارم که تو دلم مونده و جرات گفتنشو پیش

کسی نداشتم. منم به خاطر عاشقی له شده ام اما تظاهر میکنم که

عاقلم محتاطم به راحتی دل نمی بازم مغرورم. همه اش تظاهرمیکنم .

اما پیش کسی که دوستش داشتم اینقدر بی محل شدم اینقدر غرورم

له شده که چیزی ازم نمونده.تودانشگاه عاشقش شدم. قبلا هیچ رابطه ای

با هیچ پسری نداشتم. بهش نزدیک شدم و اونم استقبال کرد. با هم بیرون

میرفتیم همیشه بهم زنگ میزد و حالمو میژرسید و همه جور اسمس عاشقانه

برام میفرستاد اما هیچ قول و قراری بینمون نبود یه سال گذشت منم همه اش

دلم میخواست از احساس واقعی اش باخبر بشم اما جراتشو نداشتم .

شاعربود برام شعرای عاشقونه میخوند منم همه اش دلم میخ.است

بدونم مخاطب شعرش منم یا یکی دیگه. بعد از یه سال ونیم یه روز

توپارک نشسته بودیم یه نامه بهم نشون داد گفت این نامه ی دختریه

که یه سال ونیمه باهاشه و دختره ولش کرده رفته یعنی درست از همون

زمانی که با من بود باهام بیرون میومد عاشق یکی دیگه بوده انگار دنیا

رو سرم خراب شد بعد از اون همه اش ازش میخواستم رابطه مونو قطع

کنیم اما همه اش اصرار میکرد منم خیلی بهش وابسته بودم و همه اش

کارم شده بود گریه. عقلم منعم میکرد و احساسم منو بطرفش سوق میداد

 اصرارکرد دوباره همو ببینیم برخلاف گذشته که خیلی محجوب بود این بار

دستامو گرفت وبوسید و منو به خونه اش دعوت کرد منم رفتم میدونم اشتباه

کردم اما رفتم . بعد ازاون روز بهش گفتم که باید تکلیف رابطه مون مشخص

بشه ما هیچی هم نیستیم اون بهم گفت که قصدش ازدواجه و ممکنه هیچوقت

کسی رو پیدا نکنه که به اندازه ی من دوستش داشته باشه منم باور کردم.

و دوباره ازم خواساری بود که به خونه اش برم. منم دوباره رفتم .اما این بار آخرین

بهش اعتماد کردم و به خونه اش رفتم شبش بهم اسمس داد گفت فقط به خاطر

هوس بوده که منو دعوت کرده و ازم خواست ببخشمش . خیلی برام سنگین تموم

شد دو سال منتظر بودم حرف بزنه اما وقتی حرف زد گفت بین ما فقط علاقه هست

هیچوقت به عشق تبدیل نمیشه . آبروم پیش خدا و خودم رفته. بعدش دوباره اصرار

میکرد باهم باشیم و ... فهمیده بود چقدر احمقم. هیچ توجیهی برای گناهی که کردم

و عذاب وجدانی که میکشم ندارم هرکی میاد خواستگاریم رد میکنم چطور میتونم تو

چشمای کسی که صادقانه میخواد باهام زندگی کنه نگا کنم و بگم با کسی نبودم

گناهی نکردم حتی روم نمیشه از خدا چیزی بخوام با گناهی که کردم چطور دیگه بهم

اعتمادمیکنه. همیشه دلم میخواست شوهر آینده ام آدم پاکی باشه اما حالا که آدمای

پاک میان خواستگاریم پیش خوم میگم من کی لیاقت شمارو دارم . به نظرتون باید

چیکار کنم .؟


غصه فازان عزیز :


دیگه به فکرخودکشی افتادم ولی نمیتونم خواهرم در شرف ازدواجه اونم بعدکلی

سختی.حالا من نابودش کنم وای خدا وای دنیا خدایا تو و بندهات دارین نابودم

میکنید.خدایا حواست هست!صدای هق هق گریه هایم از گلویی می آید که تواز

رگش به من نزدیکتری............................


غصه فازان عزیز :



سلام یه دختر16ساله ام.16سالمه ولی به اندازه ی 60سال پیرشدم.دردی

وسیع تر از این حرفا دارم.غمی بزرگ و طاقت فرسا.اونقدری سخت که وقتی

تنهایی اونورو دوشم حمل میکنم زانوهام خم میشه.پسری هست که ادعا

میکنه دوسم داره.ولی من دوسش ندارم ولی وقتی بهش میگم دوست ندارم

تهدیدم میکنه که زندگیتونابود میکنم کاری میکنم که روزی هزاربار آرزوی مرگ

کنی.منم مجبورشدم قبول کنم که کنارش باشم دارم دیوونه میشم کمکم

کنید دعام کنید شایدخدا صدای شمارو بشنوه.


غصه زينب عزیز :


بچه ها فكر كنم هيچ كدومتون اندازه من درد نكشيدين من مثل همتون عاشق

يه نفر بودم اولش اصلن نميدونستم دوسم داره اما بعد از اينكه مامانم بهم ﮕفت

ازم خواستكاري كرده كم كم بهش علاقمند شدم اما بعد از يه مدتي اومد خونمون

فكر ميكردم ميخواد باهام حرف بزنه اما در كمال پر رويي رفت به خواهرم چيزي

ﮕفت كه وقتي شنيدم تمام.بدنم لرزيد اون از خواهرم خواسته بود كه بره به دوست

صميميش بكه دوسش.داره و نظرش درموردش چيه اينا كه خوبه دل دل ازشءكندم

فراموشش كردم اما يه روز از مدرسه بركشتم ديدم كلي ماشين بيرونه يه پارچه

سياه...درم باز بود رفتم رو حياط خيلي شلوغ بود صداي ضجه از تو خونه ميومد تا

اومدم بپرسم چي شده داداشمو ديدم كه با صداي بلند ﮕريه ميكرد اشكم درمود

داد زد ابجي بيا بدبخت شديم بابا ...نفهميدم چطور از بين اونهمه مرد رد شدم

وقتي رسيم مامان بلند بلند كريه ميكرد دو طرفشم خواهرام بودن... يه جسد

وسط خونه بود با كريه رفتم جلو پتوي روي جسدو زدم كنار بابام بود چشاش بسته

بود داد زدم ضجه زدم ولي بلند نشد تا شب سوم كارم اشك.ريختن بود شب سوم

كمي اروم شدم رو حياط ايستاده بودم كريه نميكردم فقط اه ميكشيدم اومد كنارم جا

خوردم بهم كفت نيومده بكم دوست دارم اومدم بهت بكم تو يه دختر اشغال هرزه اي

كه به هركس ميرسي دل ميبندي تو چندش اوري .عصباني شدم فقط خيره شدم

بهش و بعدش كفتم منو نشكن من داغونم كار دست خودت ميدي بهم كفت چندش

اونيكه دوسش دارم خيلي از تو سرتره...حرفاشو خوردو رفت ميدونين ميخوام داد بزنم

بابا بيا اينو بزن ولي...مكه هميچي تو زيبايي خلاصه ميشه ولي من زشت نبودم هرزه

نبودم من حتي دست يه پسر بهم نخورده اما.من خدايي دارم كه خيلي بزركه

هيچكدومتون مثل من به درد اميخته نشدين حالا مامانم داره مجبورم ميكنه با يكي كه

وضع مالي خوبي داره قيافشم تقريبا خوبه اما من از اون سرترم نامزد كنم دوسم داره

اينو وقتي اولين بار تو چشاش نگاه كردم فهميدم يه برقي توشون بود دلم نمياد بهش

نه بگ از يه طرفم دلم نميخواد با كسي كه صادقانه دوسم درو باشم ولي تصميمو

گرفتم


مانیا عزیز میگه :



سلام بروبچ های نازنین و دوست داشتنی خودم ...یه طومار دلنوشته

براتون نوشتم بیش از دو هزار کلمه بود ولی امکانش نبود اومدم خلاصه

کردم بازم امکان نبود منم زدم پاکش کردم با اینکه ارسال نشد انگار هیشکی

نمی خواد پای دل من بشینه ولی با نوشتنش که فقط خودمو اوس کریم

خوندیمش اروم شدم ..گاهی وقتها احساس می کنم مشکل ازخودمه که

تاحالا (فقط اینو قبول دارم تو زندگیم فوق العاده ساده وصافم و خیلی ها

حتی دخترها بهم نارو زدن) واسه همین تنهائی رو ترجیح میدم به تنهائی که

روحشان با دیگریست..این چندروزه خیلی میام تو وبلاگ شماعزیزان و توخونه

همش دلم میخواد باهاتون حرف بزنم شمارو عشقه به خدا بچه ها اصلا به

دختر پسرای بی لیاقت تکیه ندین واز تنهائی تن به هیچ نامردی ندین مخصوصا

به نامردی که اگه قصه ی منو می فهمیدین بغض می کردین من می فهمم

حالتونو .......

فدای دلهای شکسته و پاکتون بشم توروخدا مواظب خودتون باشین...


غصه نفس عزیز


هی ....دوستای عزیز من 12 ساله بودم که عاشق شدم الان 17سالمه

و پسره 27 سالشه ولی شبیه پسرای 35سالست شاید بیشتر....دلم

میخوادش ..عشقم مسخرست ولی هیییییییییچکس M نمیشه ..باهاش

ازدواج نمیکنم چون عاقلانه نیست همه چی و فدای دوست داشتن کنم..

فقط مشکلم یک چیزه..اونم اینکه فامیله..طاقت دیدن زنش و

نداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارم ......قول داده پام وایسه و انصافا وایساده با

وجود داداشام و تهدیداشون اون هنوز کنارمه و من هی پسش میزنم...بمیرم

براش خییییییییلی مظلومه....4ساله که فکر میکنه دیگه عاشقش نیستم ولی

عزیزدل نفس کجایی که ببینی هنوووووووز بیتابتم

عششششششششششششششششششق اولم............


غصه مهسا عزیز 


سلام به همگی
بچه ها منم عاشقم یعنی خودش عاشقم کرد بهم زندگی دادبهم امید داد

هی میگفت تومال خود خودمی حال بعد یه ساله میگه اومدیمو نشد

خواستگار اومد شوهرکن برو من موندم اینی که این همه منو دوست داشت

چش شده که بهم میگه شوهر کنم میگه من فعلا قصد ازدواج ندارم.میخوام تا

آخر عمر مجرد بمانم .گفتم به پات وای میسم اصلا یه جوری شده آخه چرا مگه

من چمه اتفاقاخودشم قبلا توزندگیش عاشق شده بود وشکست خورده


ولی چرامیخواد دل منو بشکنه تازه یادش افتاده که فعلا قصد ازدواج ندارم بهم

میگه مثلا چکار میکنی نخوامت؟ای خدا الان 1ماهه اصلا غذانمیخورم گناه من

چیه چرامنوعاشق خودش کرد حالم میگه برو کجابرم آخه.بخدامنم آدمم منم دل دارم



+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1391ساعت16:48توسط M0TRIX |
شعر عاشقانه ای کاش
کاشکی بر می گشت،

               روزگار رفته از دست،

                              لحظه هاي مانده در ياد.

كاشكي بر مي گشت...

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393ساعت16:15توسط M0TRIX |
عمق فاجعه

عمق فاجعه را دلقکـــی فهمید

که به زور جلوی گــریه اش را گرفت

تا گـریم خــنده اش پاک نشود...

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393ساعت19:7توسط M0TRIX |
تلخی...

تلخی قصه آنجاست …


وقتی دلم “سوخت” ، دلش “خنک” شد

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393ساعت18:56توسط M0TRIX |
شعر عاشقانه بیا برگرد

مگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد


این حقیقت است که از دل برود هر آنکه از دیده رود


این حقیقت است که از دل برود هر آنکه از دیده رود

بیا برگرد تا خونه از عادتت سیر نشده 


تا نگام با یک نگاه تازه درگیر نشده


بیا تا اومدنت دیر نشده دلها دلگیر نشده


تا هنوز فاصله‌مون جوونه و پیر نشده


آخه شبها جای خواب تو چشام دریای آبه


ساعت دیواری از وقتی که رفتی توی خوابه


هنوزم عکس من و تو روی دیوار توی قابه


نامه‌ای که گفته بودی من نخوندم هنوزم لای کتابه

بیا برگرد تا خونه از عادتت سیر نشده 


تا نگام با یک نگاه تازه درگیر نشده


بیا تا اومدنت دیر نشده دلها دلگیر نشده


تا هنوز فاصله‌مون جوونه و پیر نشده


آخه شبها جای خواب تو چشام دریای آبه


ساعت دیواری از وقتی که رفتی توی خوابه


هنوزم عکس من و تو روی دیوار توی قابه


نامه‌ای که گفته بودی من نخوندم هنوزم لای کتابه

بیا برگرد تا خونه از عادتت سیر نشده 


تا نگام با یک نگاه تازه درگیر نشده


بیا برگرد تا خونه از عادتت سیر نشده 


تا نگام با یک نگاه تازه درگیر نشده

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393ساعت19:11توسط M0TRIX |
شعر عاشقانه سراب
برای شنیدن تو

که هیچوقت برام حرفی نداری

باید بمونم اینجا

شاید یه روز بیایببینی

تموم روزا مثل هم مثل همیشه

صدای قشنگت همه جا شنیده میشه

اما خودت که نیستی ببینی همه اش عذاب

مثل سراب وقتی میخوام دیگه نیستی

نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن

نریزن بمونن بسازن نمیرن

نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن

نریزن بمونن بسازن نمیرن

برای شنیدن تو

که هیچوقت برام حرفی نداری

باید بمونم اینجا

شاید یه روز بیایببینی

تموم روزا مثل هم مثل همیشه

صدای قشنگت همه جا شنیده میشه

اما خودت که نیستی ببینی عین سراب

مثل عذاب وقتی میخوام دیگه نیستی

نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن

نریزن بمونن بسازن نمیرن

نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن

نریزن بمونن بسازن نمیرن

نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن

نریزن بمونن بسازن نمیرن

نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن

نریزن آیبمونن بسازن نمیرن

نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن

نریزن بمونن بسازن نمیرن

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393ساعت19:7توسط M0TRIX |
شعر عاشقانه کاش از اول
تو کدوم کوهی که خورشید از تو دست تو میتابه

چشمه چشمه ابر ایثار روی سینه تو خوابه

تو کدوم خلیج سبزی که عمیق اما زلاله

مثل آینه پاک و روشن مهربون مثل خیاله

کاش از اول می‌دونستم که تو صندوقچه قلبت

کلیدی داری برای درهای همیشه بسته

کاش از اول می‌دونستم که تو دستای نجیبت

مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته

تو به قصه‌ها شبیهی ساده اما حیرت‌آور

شوق تکرار تو دارم وقتی می‌رسم به آخر

تو پلی پل رسیدن روی گردابه تردید

منو رد می‌کنی از رود منو می‌بری به خورشید

کاش از اول می‌دونستم که تو صندوقچه قلبت

کلیدی داری برای درهای همیشه بسته

کاش از اول می‌دونستم که تو دستای نجیبت

مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته

تو کدوم کوهی که خورشید از تو دست تو می‌تابه

چشمه چشمه ابر ایثار روی سینه تو خوابه

تو کدوم خلیج سبزی که عمیق اما زلاله

مثل آینه پاک و روشن مهربون مثل خیاله

کاش از اول می‌دونستم که تو صندوقچه قلبت

کلیدی داری برای درهای همیشه بسته

کاش از اول می‌دونستم که تو دستای نجیبت

مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته

کاش از اول می‌دونستم که تو صندوقچه قلبت

کلیدی داری برای درهای همیشه بسته

کاش از اول می‌دونستم که تو دستای نجیبت

مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393ساعت19:5توسط M0TRIX |
شعر عاشقانه تردید
آخ دلم هیشکی کنارت نیست، سرکن با خودت

زیر و رو شو، دنیا رو زیر و زبر کن با خودت

وقتی می بینی خودت داره کلافه ات می کنه، از خودت پاشو خودت باشو و سفر کن با خودت

هر زمستون پیش از اینکه ریشه پابندت کن، شاخه تو بر دار و تمرینِ تبر کن با خودت


تو بساز و دونه دونه مرگ برگاتو ببین، یا بسوزو وجنگلی را شعله ور کن با خودت

سر بچرخونی مسیر روبروتو باختی، از پل تردید با قلبت گذر کن با خودت

تنها موندی با خودت با دشمنت با دوستت، آخ دلم هیشکی کنارت نیست سرکن با خودت

سر بچرخونی ..

هر زمستون پیش از اینکه ریشه پابندت کنه، شاخه تو بردار و تمرین تبر کن با خودت

تو بسازو دونه دونه مرگ برگاتو ببین، یا بسوزو جنگلی رو شعله ور کن با خودت

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393ساعت19:2توسط M0TRIX |
بوی بهار

و باز هم پایان یک فصل


نه...


و باز هم "آغاز" یک فصل...


همیشه پایان یک چیز شروع یک چیز دیگر را نوید می دهد

همیشه پایانی و آغازی در کنار هم قرار می گیرند

و این نگاه ماست که ...


راستی امروز را پایان می بینی یا آغاز؟




بوی بهار

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت18:5توسط M0TRIX |
شعر عاشقانه عشق یه طرفه

♫♫♫

میخوام برم نگو نه ، سد راهم نشو

قلب تو هیچوقت تکیه گاهم نشد

بگو این حس چی بود ، عشق یک طرفه

کوتاه بیام هزار دفعه

ایندفعه میرم میبینی که فرق داره با هر دفعه

دل شکوندن تو ، واست عادت شده

یه عمره دل تو از دل من رد شده

اگه دوسم داشتی، تنهام نمیذاشتی

واسه بخشیدن و موندن یه راهی میذاشتی

♫♫♫

دلمو یه عمر ترسوندی با فکر رفتنت

من بریدم تو میگی گذشته آب از سرت

بگو این حس چی بود ، عشق یک طرفه

کوتاه بیام هزار دفعه

ایندفعه میرم میبینی که فرق داره با هر دفعه

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت17:9توسط M0TRIX |

geraph.ir